تبلیغات
گوهر ناب

از کرامات امام حسن (ع)

چه نامه پر برکتى

ابراهیم بیهقى، یکى از دانشمندان اهل سنت، در کتاب المحاسن و المساوى (۳) روایت کرده که مردى نزد امام حسن(ع)آمده و اظهار نیازى کرد، امام(ع)بدو فرمود:

«اذهب فاکتب حاجتک فى رقعه و ارفعها الینا نقضیها لک‏»(برو و حاجت‏خود را در نامه‏اى بنویس و براى ما بفرست ما حاجتت را برمى‏ آوریم!)                                                                                                     

آن مرد رفت و حاجت‏خود را در نامه‏اى نوشته براى امام(ع)ارسال داشت، و آن حضرت دو برابر آنچه را خواسته بود به او عنایت فرمود.شخصى که در آنجا نشسته بود عرض کرد:

«ما کان اعظم برکه الرقعه علیه یابن رسول الله!»(براستى چه پر برکت‏بود این نامه براى این مرد اى پسر رسول خدا!)

امام(ع)فرمود:

«برکتها علینا اعظم حین جعلنا للمعروف اهلا، اما علمت ان المعروف ما کان ابتداءا من غیر مسئله، فاما من اعطیته بعد مسئله فانما اعطیته بما بذل لک من وجهه‏»(برکت او زیادتر بود که ما را شایسته این کار خیر و بذل و بخشش قرار داد، مگر ندانسته ‏اى که بخشش و خیر واقعى، آن است که بدون سؤال و درخواست‏ باشد، و اما آنچه را پس از درخواست و مسئلت‏ بدهى که آن را در برابر آبرویش پرداخته‏ اى!)

و چه لقمه پر برکتى

قندوزى، از نویسندگان اهل سنت، در کتاب ینابیع الموده (۴) از حضرت رضا(ع)روایت کرده که امام حسن(ع)به خلاء (۵) رفت و لقمه نانى را در آنجا دید، پس آن را برداشت و با چوبى آن را پاک کرد و به برده‏ اش داد، و چون بیرون آمد آن را از آن برده مطالبه کرد و برده گفت:

«اکلتها یا مولاى‏»؟

(اى آقاى من، من آن را خوردم!)

امام(ع)به او فرمود:

«انت‏حر لوجه الله‏»!

(تو در راه خدا آزادى!)

آنگاه فرمود: از جدم رسول خدا(ص)شنیدم که مى‏فرمود:

«من وجد لقمه فمسحها او غسلها ثم اکلها اعتقه الله تعالى من النار، فلا اکون ان استعبد رجلا اعتقه الله عز و جل من النار».

(کسى که لقمه‏ اى را افتاده ببیند و آن را پاک کرده یا بشوید و بخورد، خداى تعالى او را از آتش دوزخ آزاد کند، و من چنان نیستم که مردى را که خداى عز و جل از آتش دوزخ آزاد کرده به بردگى خود گیرم.)

و چه شاخه ‏گل پر برکتى

زمخشرى در کتاب ربیع الابرار از انس بن مالک روایت کرده که گوید: من در دمت‏ حسن بن على(ع)بودم که کنیزکى بیامد و شاخه گلى را به آن حضرت هدیه کرد.

حسن بن على بدو گفت:

«انت‏حره لوجه الله‏»(تو در راه خدا آزادى!)

من که آن ماجرا را دیدم به آن حضرت عرض کردم: کنیزکى شاخه گل بى ‏ارزشى به شما هدیه کرد و تو او را آزاد کردى؟

در پاسخ فرمود:

«هکذا ادبنا الله تعالى‏«اذا حییتم بتحیه فحیوا باحسن منها»و کان احسن منها اعتاقها» (۶)

(اینگونه خداى تعالى ما را ادب کرده که فرمود: «وقتى تحفه‏ اى به شما دادند، تحیتى بهتر دهید»و بهتر از آن آزادى اوست.)

دفع دشمنى خطرناک از مردى به وسیله امام

از کتاب العدد روایت‏شده که گفته‏اند مردى در حضور امام حسن(ع)ایستاده، گفت:

«یابن امیر المؤمنین بالذى انعم علیک بهذه النعمه التى ما تلیها منه بشفیع منک الیه بل انعاما منه علیک، الا ما انصفتنى من خصمى فانه غشوم ظلوم، لا یوقر الشیخ الکبیر و لا یرحم الطفل الصغیر»!

(اى فرزندان امیر مؤمنان سوگند به آنکه این نعمت را به تو داده که واسطه‏اى براى آن قرار نداده، بلکه از روى انعامى که بر تو داشته آن را به تو مرحمت فرموده، که حق مرا از دشمن بیدادگر و ستمکارم بگیرى که نه احترام پیران سالمند را نگهدارد و نه بر طفل خردسال رحم کند!)

امام(ع)که تکیه کرده بود، برخاست و سر پا نشست و به آن مرد فرمود: این دشمن تو کیست تا من شرش را از سر تو دور کنم؟

عرض کرد: فقر و ندارى!

امام(ع)سر خود را به زیر انداخت و لختى فکر کرد و سپس سربرداشت و به خدمتکار خود فرمود:

«احضر ما عندک من موجود»؟

(هر چه موجودى دارى حاضر کن!)

خدمتکار رفت و پن جهزار درهم آورد.

امام(ع)فرمود: این پول را به این مرد بده، آنگاه به وى فرمود:

«بحق هذه الاقسام التى اقسمت‏بها على متى اتاک خصمک جائرا الا ما اتیتنى منه متظلما» (۷)

(به حق همین سوگندهایى که مرا بدانها سوگند دادى که هرگاه این دشمنت‏ براى زورگویى نزد تو آمد حتما براى گرفتن حق خود نزد من آیى!)


تاریخ ارسال : چهارشنبه 9 اردیبهشت 1394 06:46 ب.ظ | نویسنده : خانم محمدقلی

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.