تبلیغات
گوهر ناب

شرکت زن در جوامع2


یك روز فرصتی پیش آمد ، ضمن اینكه آب وضو روی دستش می‏ریختم گفتم یا امیرالمؤمنین ! آن دو زن كه خداوند در قرآن به آنها اشاره می‏كند و می‏فرماید : " « ان تتوبا الی الله فقد صغت قلوبكما »" كدامند ؟ گفت‏ : عجب است از تو كه چنین پرسشی می‏كنی . آنها عایشه و حفصه می‏باشند
آنگاه خود عمر داستان را اینچنین تفصیل داد : من و یكی از انصار در قسمت بالای شهر مدینه كه با مسجد و مركز مدینه‏ فاصله داشت منزل داشتیم . من و او با هم قرار گذاشته بودیم به نوبت ، یك روز در میان ، هر كدام از ما به مسجد و مركز مدینه برویم و اگر چیز تازه‏ای رخ داده بود به اطلاع دیگری برسانیم
ما مردم قریش تا در مكه بودیم بر زنان خویش مسلط بودیم ، ( 1 ) اما مردم مدینه برعكس بودند ، زنان آنان بر ایشان تسلط داشتند . تدریجا اخلاق‏ زنان مدینه در زنان ما اثر كرد . یك روز من به همسرم خشم گرفتم . او برخلاف انتظار ، جواب مرا پس داد
گفتم : جواب مرا پس می‏دهی ؟ ! گفت : خبر نداری كه زنان پیغمبر رویشان با او باز است و با او یك و دو می‏كنند و گاه یكی از آنان یك‏ روز تمام با پیغمبر قهر می‏كند

پاورقی : 1 - در روایت دیگری كه صحیح مسلم ، جلد 4 ، صفحه 190 نقل می‏كند : عمر می‏گوید : " و الله ان كنا فی الجاهلیة ما نعد للنساء امرا حتی انزل الله‏ تعالی فیهن ما انزل و قسم لهن ما قسم . . . " یعنی به خدا ما در جاهلیت‏ برای زنان شأنی قائل نبودیم ، تا خداوند ( در قرآن ) درباره آنان آیاتی‏ نازل كرد و حقوق و بهره‏هائی برایشان قائل شد

از شنیدن این سخن سخت ناراحت شدم گفتم به خدا قسم كسی كه با پیغمبر چنین كند بدبخت شده است . فورا لباس پوشیدم و آمدم به شهر و بر دخترم حفصه وارد شدم ، گفتم شنیده‏ام شما گاهی یك روز تمام پیغمبر را ناراحت می‏كنید . گفت : بلی . گفتم : دختركم ! بیچاره شدی . چه اطمینانی‏ داری كه خداوند به خاطر پیامبرش بر تو خشم نگیرد ؟ دختركم ! از من بشنو : بعد از این نه با پیغمبر تندی كن و نه از او قهر كن . هر چه می‏خواهی به‏ خودم بگو اگر می‏بینی رقیبت ( عایشه ) از تو زیباتر است ناراحت نباش
قضیه گذشت . در آن ایام ما نگران حمله غسانیها از جانب شام بودیم : شنیده بودیم آنان آماده حمله به ما هستند . یك روز كه نوبت رفیق انصاری‏ بود و من در خانه بودم ، شب هنگام دیدم در خانه مرا محكم می‏كوبد و می‏گوید : او در خانه است ؟ من سخت در هراس شدم . آمدم بیرون . گفت‏ حادثه بزرگی رخ داده . گفتم : غسانیها حمله كردند ؟ گفت : نه ، از آن‏ بزرگتر . گفتم : چه شده ؟ گفت : پیامبر زنان خویش را یكجا ترك گفته‏ است! گفتم بیچاره شد حفصه . قبلا پیش‏بینی می‏كردم و به خود حفصه هم گفتم
صبح زود لباس پوشیدم و برای نماز صبح به مسجد رفتم و با پیامبر نماز جماعت خواندم . پیامبر بعد از نماز به اتاق مخصوصی كه به خودش تعلق‏ داشت رفت و از همه كناره‏گیری كرد . من به سراغ حفصه رفتم . می‏گریست
گفتم چرا می‏گریی ؟ به تو نگفتم این قدر پیامبر را آزار ندهید ؟ ! خوب ، آیا شما را طلاق داد ؟ گفت : نمی‏دانم . همین قدر می‏دانم از همه كناره‏گیری‏ كرده است . آمدم به مسجد نزدیك منبر پیامبر دیدم گروهی گرد منبر جمع‏ شده می‏گریند . قدری با آنها نشستم . چون خیلی ناراحت بودم رفتم به طرف‏ اتاق پیغمبر . یك سیاه دم در بود . گفتم به پیغمبر بگو : عمر اجازه ورود می‏خواهد . رفت و برگشت و گفت : گفتم اما پیغمبر سكوت كرد
برگشتم و رفتم میان مردمی كه گرد منبر را گرفته بودند . مدتی نشستم
نتوانستم آرام بگیرم . دو مرتبه آمدم و به دربان گفتم برای عمر اجازه‏ بگیر
رفت و برگشت و گفت : از پیغمبر برایت اجازه خواستم ، اما پیغمبر سكوت كرد . برای سومین بار رفتم میان مردمی كه گرد منبر جمع بودند و از ناراحتی پیغمبر ناراحت بودند . باز هم نتوانستم آرام بگیرم . نوبت سوم‏ آمدم و به وسیله آن دربان سیاه اجازه ورود خواستم . غلام رفت و برگشت و گفت باز هم پیغمبر سكوت كرد . مأیوسانه مراجعت كردم . ناگهان فریاد همان دربان سیاه را شنیدم كه مرا می‏خواند . گفت : بیا كه پیغمبر اجازه‏ داد . وقتی كه وارد شدم ، دیدم پیغمبر بر روی شنها به پهلو خوابیده و بر یك متكا از لیف خرما تكیه كرده سنگریزه‏ها بر جسمش اثر گذاشته است
سلام كردم . ایستادم و گفتم : یا رسول الله ! می‏گویند همسران خویش را طلاق داده‏ای ، راست است ؟ گفت : نه . گفتم : الله اكبر . همانطور كه‏ ایستاده بودم شروع كردم به سخن گفتن و مقصودم این بود سر شوخی را باز كنم‏ . گفتم : یا رسول الله ! ما مردم قریش تا در مكه بودیم بر زنان خویش‏ مسلط بودیم ، آمدیم به این شهر و از بخت بد ، زنان این شهر بر مردانشان‏ تسلط داشتند . پیامبر از شنیدن این جمله تبسمی كرد . به سخن خودم ادامه‏ دادم و گفتم : من قبلا به دخترم حفصه گفته بودم كه اگر عایشه از تو قشنگتر و محبوبتر است ناراحت نباش . بار دیگر پیغمبر تبسم كرد . چون دیدم‏ تبسم كرد نشستم ، به اطراف نگاه كردم هیچ چیزی در آنجا به چشم نمی‏خورد جز سه تا پوست گوسفند . گفتم : یا رسول الله ! دعا كن خداوند به امت تو توسعه عنایت فرماید آنچنانكه فارس و روم غرق در نعمتند . پیغمبر كه‏ تكیه كرده بود فورا نشست ، فرمود : اینها دلیل لطف خدا نیست . آنها نعمتهای خویش را در همین دنیا از خدا گرفته‏اند . گفتم : از گفته خودم‏ پشیمانم . برای من طلب مغفرت كن
از این پس پیغمبر یك ماه از زنان خویش دوری جست ، بدان جهت كه‏ رازی را حفصه نزد عایشه آشكار كرده بود . ( نه بدان جهت كه عمر می‏پنداشت كه چون زنان پیغمبر زبان دراز شده بودند و پیغمبر را ناراحت‏ می‏كردند و پیغمبر در مقابل آنها سكوت می‏كرد ) . بعد از یك ماه پیغمبر نزد . زنان خویش برگشت . آیه تخییر نازل شده بود كه هر كدام از همسران‏ رسول خدا از ادامه همسری ناراضی هستند پیغمبر آنها را در نهایت خوشی ، با كمك فراوان مالی در كارشان آزاد بگذارد ، هر جا می‏خواهند بروند ، و با هر كس می‏خواهند ازدواج كنند و هر كدام مایلند با همین وضع فقیرانه‏ بسازند به زندگی با پیغمبر ادامه دهند . همه آنها در كمال رضایت گفتند : ما خدا و پیغمبر را انتخاب می‏كنیم و افتخار همسری رسول خدا را از دست‏ نمی‏دهیم " ( 1 )
آری اینست روش اسلام در میان افراط و تفریط ها . همانطور كه گفتیم‏ اسلام به خطرات ناشی از روابط به اصطلاح آزاد جنسی كاملا آگاه است
نهایت مراقبت را در برخوردهای زنان و مردان اجنبی دارد . تا حدودی كه‏ منجر به حرج و فلج نشود ، طرفدار دور نگهداشتن زنان از مردان است
اسلام در عین اینكه به زنان اجازه شركت در مساجد را می‏دهد دستور می‏دهد به صورت مختلط نباشد ، محلها از یكدیگر جدا باشد . می‏گویند پیغمبر اكرم‏ در زمان حیات خویش اشاره كرد كه در ورودی زنان به مسجد از در ورودی‏ مردان مجزا باشد . روزی اشاره به یكی از درها كرد و فرمود : " « لو تركنا هذا الباب للنساء » " یعنی خوب است این در را به‏ بانوان اختصاص بدهیم . بعدها عمر صریحا نهی كرد كه مردان از آن در وارد شوند ( 2 )

پاورقی : 1 - صحیح بخاری جلد 7 صفحات 38 - 36 و صحیح مسلم جلد 4 صفحات 194 - . 192 2 - سنن ابوداود جلد 1 صفحه . 109

و نیز می‏گویند : پیغمبر اكرم دستور داد كه شب هنگام كه نماز تمام‏ می‏شود ، اول زنها بیرون بروند ، بعد مردها ، رسول خدا خوش نمی‏داشت كه‏ زن و مرد در حال اختلاط از مسجد بیرون روند . زیرا فتنه‏ها از همین اختلاطها بر می‏خیزد
رسول خدا برای اینكه برخورد و اصطكاكی رخ ندهد دستور می‏داد مردان از وسط ، و زنان از كنار كوچه یا خیابان بروند ( 1 ) . یك روز رسول خدا در بیرون مسجد بود . دید مردان و زنان باهم از مسجد بیرون آمدند . به زنها خطاب كرد و فرمود بهتر اینست شما صبر كنید آنها بروند . شما از كنار بروید و آنها از وسط ( 2 )
فقهاء به همین مناسبت فتوا می‏دهند كه اختلاط مردان و زنان مكروه است
مرحوم آیة الله سید محمد كاظم طباطبائی یزدی ( قدس سره ) در عروه الوثقی‏ فصل اول مسأله 49 می‏گوید : " یكره اختلاط الرجال بالنساء الا للعجائز یعنی مختلط شدن مردان و زنان‏ مكروه است مگر در مورد پیر زنان "

پاورقی : 1 - كافی جلد 5 صفحه . 518 2 - سنن ابوداود جلد 2 صفحه . 658

راستی اگر كسی بیماردل نباشد تصدیق می‏كند كه راه اسلام راه معتدل و متعادلی است . اسلام در عین اینكه نهایت مراقبت را برای پاكی روابط جنسی به عمل آورده است ، هیچگونه مانعی برای بروز استعدادهای انسانی زن‏ به وجود نیاورده است بلكه كاری كرده است كه اگر این برنامه دور از هر افراط و تفریطی اجرا شود ، هم روحیه‏ها سالم می‏ماند ، و هم روابط خانواده‏ها صمیمی‏تر و جدی‏تر می‏گردد ، و هم محیط اجتماع برای فعالیت صحیح‏ مرد و زن آماده‏تر می‏شود

تاریخ ارسال : شنبه 18 بهمن 1393 09:10 ب.ظ | نویسنده : خانم محمدقلی

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.