تبلیغات
گوهر ناب

برای باغبان یاس آفریدند علی را أشجع الناس آفریدند وفا داری و مردی و شجاعت یکی کردند و عباس آفریدند

دلتنگم؛ مثل همه ماهیانى كه در گلوى تُنگ، گیر كرده‏ اند؛ مثل همه ابرهایى كه بغض آسمان را به دوش می ‏كشند؛ مثل رودهایى كه خویش را گم كرده‏اند.
دلم گرفته است؛ مثل همه روزهاى بارانى؛ مثل دل دیوار سیاه‏پوش حسینیه؛ مثل شمع‏هاى سقاخانه؛ مثل مادربزرگ كه این روزها، بى‏اختیار اشك می ‏ریزد.



تشنه‏ام؛ تشنه‏ تر از همه ابرها؛ تشنه‏تر از همه سنگ‏ها؛ تشنه‏تر از كویرهاى بى‏باران؛ تشنه‏تر از دجله، فرات، كوفه، علقمه؛ تشنه‏تر از همه آب‏هایى كه به دنبال لب‏هاى خشك تواند؛ تشنه‏تر از همه آب‏ها و آدم‏هایى كه راه به سراب مى‏برند.

.گم مى‏شوم در صداى زنجیرها، صداى سینه‏زنى‏ها، صداى هق‏هق بى‏وقفه اشك‏ها.
گم مى‏شوم تا شاید تو پیدایم كنى. شاید دست‏هاى جدا افتاده تو دست‏هایم را بگیرند...

 



شاه شمشاد قدان ، خسرو شیرین دهنان
که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
مست بگذشت و نظر بر منِ درویش انداخت
گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان
تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود
بنده من شو و برخور ز همه سیم تنان
کمتر از ذره نئی، پست مشو، مهر بورز
تا بخلوتگه خورشید رسی چرخ زنان
بر جهان تکیه مکن ور قدحی مِی داری
شادی زهره جبینان خور و نازک بدنان
پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد
گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان
دامن دوست بدست آر و ز دشمن بگسل
مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان
با صبا در چمن لاله ، سحر می گفتم
که شهیدان که اند این همه خونین کفنان
گفت حافظ من و تو مَحرم این راز نه ایم
از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان
« حافظ »



تاریخ ارسال : پنجشنبه 10 آذر 1390 07:27 ب.ظ | نویسنده : خانم محمدقلی

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر