تبلیغات
گوهر ناب

حجاب و عفاف- قسمت اول


حجاب و عفاف- قسمت اول

حجاب و عفاف- قسمت اول

در این نوشتار به اختصاربه موضوعاتی از این دست می پردازیم :

آیا بواقع میتوان از کلام الهی این شیوه حجاب مرسوم را برداشت نمود- در میان روایات علیرغم روایات بسیاری که میشود در باب حجاب با برداشت معمول آورد، این روایات خاص هستند که اهمیت بیشتری را دارا می باشند زیرا .... ــ ماهیت و چگونگی عقیده به پوشش سر- بررسی«مغالطات»شایع درباره پوشش سر واثبات بی ارتباطی ومغالطه آمیز بودن استفاده از استدلالهای مربوط به«عفاف»در مورد «پوشش موها» __ چرا برخلاف ادعای مطرح درزمینه این نحوه حجاب، مردان در جوامع دارای حجاب البته شدیدتر،حساسترند و دارای حساسیتهای ذهنی بیشتری در این موضوع میباشند__ در امر پوشش و امثال آن،مسلماٌ میبایست قوانینی وضع نمود اما نمیتوان از طرفی به«بی منطقی» در موضوع ادامه داد وحقوق بسیاری را نادیده انگاشت آنگاه از سویی دیگر با حدت و شدت مدعی شد که چرا ما نیز همچون اغلب کشورهای دیگر در دانشگاهها ویا ادارات، قانون پوشش موفقی نداریم __مسئله حجاب ومغالطات فرهنگی برای پوشاندن ضعف استدلال __ اشکالی در باب «لباس شهرت» __ انتخاب نحوه پوشش «معقول» در هر عصر وروزگاری وتوجه به مسئله«خواست»منطقی خصوصاٌ در موضوعاتی همچون حجاب، اساساٌ و«ذاتاٌ» یک حق است، وپاس داشتن آن وظیفه ای دینی وانسانی محسوب میگردد.
بسم الله الرحمن الرحیم

«مقدمه»

عفاف و حجاب دو اصطلاحی که کاربرد دائـم آنها به همـراه یکدیگر، دیـگرمسبب تداعی دلالت و معنایی واحد نزد برخی گردیده است.

هر چند معنای عفاف به هرصورت با پوشش مرتبط است، اما این شدت تساوی معنای عفاف و این نوع «حجاب خاص»، دیگر شاید مسئله را بدل به موضوعی بغرنج نموده، خصوصاً آنگاه که پرسشی در ناخودآگاه ذهن اغلب افراد مدام حضورخود را به رخ می کشد که بنابر چنین دیدگاهی مسئله حفظ عفت درمورد اکثر زنان و حتی مردان در سرتاسر جهان و از ملیت‌ها و «انواع» فرهنگهای گوناگون که دیگر تقریباً اغلب دارای یک شیوه پوشش میباشند چه توجیهی می پذیرد، در حقیقت آیا ماهیت صحیح مسئله عفاف وحجاب را بروشنی میتوان مورد تبیین قرار داد؟

یعنی آیا درنهایت دلیل ما در این باب و در توجیه این موضوع، دلیل عقلی است و یا دلیل شرعی، یا هر دو و شاید نیز هیچکدام؟

این تساوی شدید «عفاف» با چنین نحوه حجاب نزد ما، و از آن مهمتر اینگونه تبدیل گشتن «وسیله» به «هدف»، که واضح است خود مسبب اشکالات بزرگتری خواهد بود، درحقیقت ناشی از چیست؟

این نوشتار بر آن است تا مروری نماید بر این مسئله که «عقل» نه در چارچوب دین و نه خود به تنهایی، قادر نیست امروزه این تعریف از حجاب و عفاف را نتیجه گیری نماید. چنانکه این موضوع دیگر به انحاء گوناگون آن بارها مورد تاکید واقع گردیده است.

در بخش اول به بررسی مختصر و کوتاهی در موضوع حجاب از بعد دینی و در آیات و روایات پرداخته میگردد و سپس مطالبی در باب ماهیت مسئله حجاب در پی خواهد آمد.
حجاب و عفاف در متن دین
درجستجو وبررسی مسائل از منظر دینی آن، توجه به نکته ای که شاید در نگاه اول بدیهی می نماید ضروری می باشدوآن موضوع تاثیر شرایط وموارد مقتضی در نتیجه گیری های دینی است،آنچه که در ابتدا وجود وتاثیر آن مورد انکار واقع نمی گردد.

در باب مسئله تطبیق با مقتضیات زمان، آداب معمول و مسائل روزگار و همچنین تاثیر آنها، شاید مسئله حجاب در میان مسائل دینی مختلف از جمله مواردی محسوب گردد که کاملاً اثبات وجود نسبت آن با زمان و مکان و همچنین شرایط و اقتضائات به سادگی امکان پذیر میباشد، هرچند این مهم در عمل بشدت مغفول مانده است. البته از جهاتی نیز چنین نگشته چنانکه به آسانی حتی گاه امری حلال در همین زمینه حجاب، حرام تلقی گشته حتی در برداشتهای شخصی ویا قانونی، به دلیل آنکه نسبت به شرایط ومقتضیات، دیگر آن موردحلال از دیدگاهی دیگر حرام جلوه نموده است. هرچند در اصل مسئله چنین برخوردی منطقی می نمایاند، یعنی جدای از محتوا اساساً این میزان اهمیت را نسبت به اقتضائات وشرایط زمان ومکان، کاملا عقلانی و منطقی باید تلقی نمود اما مشکل زمانی سر برمی آورد که در مباحث ومسائل بسیارمهمتردر همین زمینه، موضوع رنگ دیگری به خود می گیرد و حتی مورد فراموشی واقع میگردد.

در بررسی آیات وروایات توجه به این موضوع بسیارحائز اهمیت است که درحقیقت در مسائلی همچون مسئله حجاب که اصولاً و ذاتاً و چنانکه خواهد آمد حتی در صدر اسلام، تا حدود بسیاری نسبی و وابسته به شرایط میباشد، اگرچه به اثبات مسئله‌ در متن دین نیز نائل گردیم، باز هم تا موضوع از حیث اقتضاء گذشت زمان و خواستها و شرایط روزگار به نحو منطقی آن حل نگردد مشکل همچنان پابرجاست، حتی اگرمدام سعی در پر نمودن جای خالی منطق به واسطه انواع جملات خطابی و یا انواع مثالها و یا نمونه ها از تاریخ وفرهنگهای قدیم بنمائیم، تا مسئله از بعد عقلانی آن و رفع تناقضات منطقی که مسلماً دینی نیز میباشند مورد حل و فصل واقع نگردد، هیچ یک از جملات اقناعی ویا مثالهای فراوان از تاریخ که البته به سادگی در عقیده های حتی متضاد نیز چنین نمونه ها وتمثیلاتی دارای کاربرد خاص خود می باشند ، نمیتوانند قانع کننده محسوب گردند، نمونه هایی که بوضوح هراندازه نیز دارای نمودی جذاب باشند بهرحال ازعهده مرورزمان آنهم چنین تحولات بزرگی برنمی آیند و حتی بازنده در برابر اصل مسئله «خواست» و طلب متفاوت البته هماهنگ با شرایط منطقی روزگار کاملا متفاوت می باشند.

یعنی بی تردید حتی در صورت «اثبات» آن در صدر اسلام می‌توان و البته باید، آنرا به واسطه مسئله «مقتضیات زمان» و مسائل دیگری از این دست مورد سئوال و تشکیک قرار داد، چه رسد به آنکه موضوع حجاب بدین نحو، در متن دین نیز قابلیت اثبات پذیری چندانی را دارا نمیباشد و اساساً «ماهیت» مسئله چه در برداشت آن زمان و چه اکنون از قراری دیگر است.
آیات سوره نور


مهمترین موضوع اکنون در باب «حجاب»، مسئله «حجاب سر» است،‌ یعنی قضیه به گونه‌ای مطرح و یا حتی می‌توان گفت به انحراف کشیده شده که اگر موضوع «حجاب سر» در میان نباشد گویی دیگر مسئله حجاب و عفاف تعطیل خواهد بود، و اصلاً این موضوع دیگر بیشتر به سمبل قدرت نمایی در این مسئله تبدیل گشته تا مسئله اصلی آن یعنی عفاف.

پرسشی که اساساً مطرح می باشد از این قرار است که آیا در حقیقت این «شیوه»ای از پوشش خاص است که مدّ نظر شریعت می باشد ویا اینکه غرض اصلی وعلیت حکم حجاب از منظر دین، امری جدا است و روش وشیوه عمل به آن وتحقق آن نسبی واساساً «فرع» بر غرض اصلی میباشد.

عدم شفافیت این حقیقت سبب بروز اشکالات مهم لااقل در این زمانه گشته است که در بررسی مطلب در اصل دین، حقیقت این «تفکیک» وهمچنین «نسبیت» را که البته بر مبنای غرض اصلی شریعت که همانا «حفظ عفاف» است به روشنی می یابیم.

در آیات قرآن از معدود! آیات مربوط به حجاب که در آنها می‌توان ردی از مسئله حجاب یافت به ترتیب نـزولآیه (59) سوره احزاب و آیه (31) سوره نور میباشد، ابتدا برخلاف ترتیب نزول که البته این ترتیب، خـود واجد اهمیت فراوانی نیز می باشد، آیات مربوط به سوره «نور» را مورد بررسی قرار می دهیم. زیرا اشاره به این نوع حجاب را شاید بیشتر در این سوره بتوان یافت.

در این آیات می‌فرماید:

«قُل للمومنین یغضّوا من ابصارهم و یَحْفظوا فُروجَهم ذلک أزکی لهم انّ اللهَ خَبیرٌ بما یَصنعون (30) و قل للمؤمناتِ یَغْضُضْنَ من ابصارِهنّ و یَحْفَظْنَ فُروجَهنّ و لا یُبدین زینتهنّ الّا ما ظَهَر منها و لِیَضْرِبْنَ بِخُمُر هنّ علی جُیوبِهنّ و لایُبْدین زینتهنّ الا لبعو لتهنّ او آبائهنّ او آباءِ بعولتهنّ او ابنائهنّ او ابناء بعولتهنّ او إخوانهنّ او بنی اخوانهنّ او بنی اخواتهنّ اونسائهنّ او ما مَلَکتْ أیمانهنّ او التابعین غیر أولی الاربه من الرجال أو الطفل الّذین لم یَظْهَروا علی عَورات النساء ولا یَضْربنَ بِأرجلهن لیُعلم مایُخفین من زینتهنّ و توبوا إلی الله جَمیعا أیّه المؤمنون لعلّکم تُفلحون». (31)

در بررسی آیات آنچه که به وضوح میتوان برداشت نمود امـر به «حفظ عفت» است ودستور به منش و رفتار عفیفانه و عدم بروز بی منطق زیبایی ها که درواقع همان عدم تبرج است و البته مشاهده خواهیم نمودکه درحقیقت وضعیت تبرج تا چه حد در مورد البته برخی، بصورت غیرعفیفانه ای بروز داشته است وآنرا از توضیح آیه «32» سوره احزاب بروشنی میتـوان دریافـت که در توضیح «مقصود از تبرج» آنرا «تبرج جاهلیت اولی» نام می نهد.

وآنچه که در رابطه با پوشش در این آیه به چشم می خورد کاملاً نسبی و منوط به«شرایط» آن روزگار می‌باشد و این مطلب به وضوح هم از سیاق آیه و هم از بررسی‌های بیشتر آشکار می‌گردد.

درجستجو در باب مخصوصاً «حجاب سر» تقریباً می‌توان تنها استناد را به این بخش از همین آیه (31 سوره نور) داشت که می‌فرماید «لِیَضْرِبْن بخمرهن علی جُیوبِهن»،یعنی زنان خِمارها یا همان پوششهای سرشان را بر جیوب خود افکنند.

در اینجا به وضوح امر به پوشش سر نگردیده است، دستور به انداختن روسری بر سینه میباشد. در حقیقت پوشش سر، «رسم» عرب آن زمان «چه برای مردان و چه برای زنان» بوده است و زنان در آن زمان عادت داشتند گوشه‌های روسری و سرپوش خود را از دو طرف شانه‌ها به عقب بیندازند و این البته باعث مشخص‌تر شدن سینه می‌گشته، که به استناد تاریخ به واسطه پوشیدن لباس‌های خیلی باز و حتی نیمه عریان توسط برخی وعدم رعایت «پوشش بدن» که در آن زمان تبدیل به عادت تعدادی از زنان عرب شده بوده[1]، مسبب برهنگی و پوشش بسیار غیر عفیفانه می‌گشته است.

در شأن نزول این آیه آمده است که «جوانی از اهل مدینه با زنی مواجه می‌شود که در حال گذر بوده و روسری خود را به همان صورت عادت آن زمان به پشت گوش خود انداخته بوده، جوان همچنان که نگاهش به سینه زن بوده است صورتش به واسطه ندیدن مانعی که بر دیوار بوده خراشیده می‌شود و خون بر بدن و لباس وی جاری می‌ گردد و به همین صورت نزد رسول خدا(ص) رفته و وقتی پیامبر او را می‌بیند از وضعیت وی سئوال می‌نماید و در این هنگام این آیه نازل می‌شود»[2]. و در این آیه امر به انداختن روسری بر سینه برای زنان می‌ گردد.

نکته اینجاست که چنانکه می‌بینیم حتی در شأن نزول آیه نیز، آن زن دارای حجاب سراست و اصلاً نه تنها زنان بلکه مردان نیز اغلب دارای پوشش سر بودند و اساساً نشانه بزرگی و احترام و برتری نیز محسوب می‌گشته است و یا حتی شاید به لحاظ شرایط آب و هوا و نور آفتاب و بهرحال احساس راحتی بیشتر و یا بـه هر دلـیل دیگـری، جـزء لباس «مرسـوم» و عـادی آن روزگار بشمارمیرفته است واینکه پوشش سر نشانه ادب و همچنین عزت وصحیح لباس پوشیدن محسوب می گشته کاملاً از متون تاریخی روشن میگردد ونکته حائز اهمیت آنست که نه تنها درعربستان بلکه در اغلب نقاط دنیا چنین امری را باید ساری وجاری دانست. در اروپا و بسیاری نقاط دیگرحتی تا همین یک قرن پیش نیز، پوشش سر کاملاً به عنوان جزئی از لباس مرسوم و معمول و حتی به عنوان سمبل ادب و نزاکت وهمینطور نشانه بزرگی به چشم می خورد.

در عربستان آن زمان نیز چنین حالتی کاملاً مشاهده میگردد و «نشانه بودن پوشش» و تشخص به بزرگی و اساساً نفس تفاوت بین افراد واجد اهمیت فراوانی بوده است.

اما با وجود آنکه پوشش سر در میان عرب آن زمان تقریباً امری دائمی است، «پوشش بدن» در لااقل آن برهه زمانی چندان توسط برخی رعایت نمی گردیده و بهتر است حتی بگوییم درمواردی وضعیت بسیار نامطلوبی حکمفرما بوده است، برای درک آنکه قرآن در چه شرایط وموقعیتی امربه حفظ عفت وعدم تبرج مینماید، لازم است اندکی اوضاع آنزمانرا از این جهت مورد ملاحظه قرار دهیم. وضعیت نابهنجاری که در میان عده ای شیوع یافته بود؛ چندانکه به شهادت تاریخ برخی از زنها لباسهای نیمه عریان وخیلی باز می‌پوشیدند وبرهنگی بدن تا حدی درمیان بعضی در مکه رواج یافته بود که زنان حتی در منظر عام به کودکان خود شیر می‌دادند،[3] برهنه طواف نمودن نیز بسیار شایع گشته بود که برخی علت آنرا نیکوشمردن چنین عملی توسط این افراد می‌دانند[4] و برخی نیز آنرا ناشی از فقر و تفاوت طبقاتی یا قبیله‌ای دانسته اند: وباز همچنین به استناد تاریخ در میان عده ای از زنان و مردان بدلائلی حتی

«کانت العرب تطوف بالبیت عراه ألا الحمس، و الحمس قریش و ماولدت، کانو یطوفون بالبیت عراه، إلا أن تأتیهم الحمس ثیاباً، ...»

«الحمس کانوا یقولون، نحن أهل الحرم، فلا ینبغی لاحد من العرب ان یطوف إلا فی ثیابنا، و لا یأکل إذا دخل أرضنا إلا من طعامنا»[5].

که نشانگر برتری جویی قبیله «حمس یا قریش» در مورد کعبه بوده است.

«فالذی یطوف بالبیت عریاناً، هو ضعیف (الحله)، ممن لاقبل له علی استکراء ثیاب له من أحمسی. و ممن لاصاحب له من الحمس، یعطیه ثیاباً لیلبسها. اما المتمکن من الحله، و من له صدیق من الحمس فلا یطوف عریاناً و انما یطوف بثیاب احمسی»[6].

و برخی نیز این عمل را برای طواف نیکو می‌شمردند: «و کانوا یقصدون من طرحهم ثیابهم، طرحهم ذنوبهم معها و یذکرون انهم کانوا یقولون: «لانطوف فی الثیاب التی قارفنافیها الذنوب» «لا نعبدالله فی ثیاب اذنبنافیها»، و «لا نطوف فی ثیاب عصیناه الله فیها»[7].

یعنی عریان طواف می‌کردند زیرا نمی‌خواستند در جامه‌هایی که در آنها عصیان نسبت به خدا نموده‌اند، طواف کنند.

« و اعتقاده ان طوافه بملابسه طواف غیر صحیح، لأن ملابسه شارکته فی آثامه، فهی ملوثه فجر» و همچنین زنان نیز اینگونه طواف می‌کردند:

«فکانت المرأه تطوف بالبیت و هی عریانه»[8].

شاید می‌بایست حتی در«میزان» برهنگی جیوب نیز در آن زمان تردید نمود با توجه به این اوصاف که مسبب فساد و نزول آیه گشته است.

اما بازهم مسئله مهم‌تر آن است که در حین این بی‌حجابی و برهنگی شدید درمورد برخی افراد دررابطه با پوشش بدن، همچنان در اغلب اوقات دارای پوشش سربوده اند زیرا چنانکه هم از نص آیه خمار و هم از شأن نزول آیه آشکار است امر به حجاب و پوشاندن سر نیست، بلکه حتماً چیزی بر سر بوده که امر به استفاده از همان پوشش سر جهت پوشاندن سینه می‌گردد و این مسئله نشانگر آنست که پوشش سر به طور معمول حتی در چنین شرایطی نیز وجود داشته است.

وباز هم نیاز به یادآوری این نکته میباشد که در اکثر نقاط جهان نیز در آن ادوار، پوشش سر حتـی برای مردان به درست یا غلط در هرصورت کامـلاً عرف وحتی سمبل عزت و پوشش صحیح و یا مؤدبانه محسوب می گشته است.

نکته حائز اهمیت در واقع همینجاست که باید توجه نمود اساساً موضوع حجاب به اینصورت، از صدر اسلام تاکنون شاید بتـوان گفـت بـرای «اولین بار» است که در یک قرن اخیر موضوعیتی چنین یافته ، یعنی احتمال وجود سئوالات بسیار اندکی در این باب می رود، اما چنین سئوالی از حجاب که اینچنین گسترده والبته با ماهیتی متفاوت باشد اساساً مطرح نبوده است و همچنین پرسش از مبانی آن و سئوال از این موردی که اکنون تبدیل به سمبل حجاب گشته و حتی اصولاً واجد حقیقت دینی دقیقی نمیباشد، دارای موضوعیت و معنایی نبوده است.

در حقیقت به همین دلیل می باشد که برای اولین بار چنین پرسشی اینگونه مطرح میگردد، زیرا برای اولین بار است که پس از 1400 سال و حتی شاید بتوان گفت در طول تاریخ، در قرن حاضر این مسئله رخ نموده است، یعنی نوع پوشش اغلب «جهانیان» به سمتی سوق یافته که حجاب سر و پوشش سر برداشته شده واساساً مدل پوشش دستخوش تغییرات اساسی گشته است، همچنان که «شرایط زندگی» بسیار متغیر گردیده، و اصولاً پیش از این لزومی هم در کار نبوده که در مورد حجـاب سر جـز ایـن شنیـده باشیم، این در حقیقت مسئله عصر حاضر است.

مسلماً وقتی در طی این قرون، حتی مردان نیز اغلب دارای پوشش سر بودند، چندان جایگاهی برای سئوال از عدم پوشش سر برای زنان باقی نمی‌ماند. در آیات و روایات نیز به وضوح «شرایط» آن زمان مورد اشاره قرار دارد حتی شرایط کاملاً خاص و جزیی مطرح در آن دوران در زمینه عفاف و پوشش، شرایطی که در آن حتی بحث از کنیز و برده مطرح بوده است، شرایطی که «پوشش سر» حتی برای مردان نیز امری عادی و طبیعی بشماررفته و یا شاید هم ضروری تلقی میگردیده، شرایطی که فرهنگ زنان و مردان بسیار متفاوت از حال میباشد و اغلب نقش زنان درکارکرد اجتماعی اساساً حتی واجد معنا ولزومی نبوده است و شرایطی که تازه دین اسلام برآنست تا از زنده به گور شدن دختران جلوگیری نماید، شرایطی که به گفته قرآن زنان می‌بایست از آن «تبرج جاهلیت اولی» و رفتارهای غیر عفیفانه دیگری که در آن زمان رواج یافته بود پرهیز نمایند.

مسلماً هر روزگاری مقتضیات و مسائل خود را داراست، اما آنچه از نص قرآن و روایات به وضوح می‌توان دریافت و اساساً «غرض اصلی» از حکم الهی نیز می‌باشد، همانا فقط حفظ عفت است نه تقلید «ظاهری» از مواردی که اساساً و «ذاتاً» تعلق به شرایط زمانی و مکانی دیگری دارد.

ممکن است در شرایطی «شبیه» به شرایط زمان نزول آیات، در زمینه این قبیل احکام دینی بتوان «عیناً» همان مضمون را نتیجه‌گیری نمود و دست به تفسیر وتطبیق با منطق زمانه نزد، همچون همان شرایط حجاب و عفت که در زمان کوتاهتر بعد در زمان ائمه (ع) و یا حتی در دوره طولانی‌تر یعنی طی چندین قرن پس از آن، که شاید بتوان گفت همچنان شرایط زندگی و آداب و رسوم معمول، بسیار به فرهنگ و شرایط زمان نزول آیات نزدیک بوده و جدای از مسئله شرایط و مقتضیات زندگی و رسومات پذیرفته شده و حتی خوشایند نزد همگان، اساساً درخواست و سئوال مهم و طلبی در این زمینه مطرح نبوده واصولاً موضوعیتی نداشته است. اما مسئله درشرایط متفاوت وحتی بسیار متفاوت، مسلماً بگونه ای دیگر باید باشد.

تشخیص این امر درمورد موضوع حجاب چندان دشوار به نظر نمی رسد که این مسئله به وضوح از مواردی میباشد که حقیقت حکم و دلیل اصلی آن متفاوت از شیوه عمل بدان است.

دراصل مسلماً می بایست برمبنای متن آیات و روایات و همینطور دقت در«علت حقیقی» حکم و بررسی شرایط و مقتضیات، که همگی با هم مسبب تشخیص حکم الهی هستند رفتار گردد والبته این مسئله در مورد اکثر احکام و آیات الهی شمول دارد، در قطعی‌ترین احکام البته از این نوع نیز حتی درمورد آیات الهی، همگان آگاه هستند که به اقتضای تغییر شرایط به «علت حقیقی» حکم رجوع شده و تصمیم منطقی و عقلانی متناسب اخذ گردیده است.

یعنی تائید اسلام بر «شرایط» خاصی که آن زمان وجود داشته است و یا امر به موضوعی که به بهبود شرایط آن برهه یاری میرسانده کاملاً می‌تواند ملاک عمل قرار گیرد ولی تا زمانی که «علت» آن حکم بخصوص، از میان نرفته و یا دستخوش تغییرنگشته باشد. اما به محض هر نوع تغییر مهم و یا تفاوت در مقتضیات و خواستهای عمومی و منطقی زمانه، همیشه اینگونه بوده و هست که دیگر این «اساس و علیت حقیقی» حکم الهی است که موردبررسی واقع می‌گردد و بر مبنای آن به استدلال پرداخته می‌شود.

در آیات قرآن در مورد مسئله حجاب، اساساً تاکید وحتی توجه به مسئله «پاکدامنی» و«رفتار ومنش عفیفانه» ومنطق عمل درست چه درنگاه وچه در پوشش و بروز زیبایی ها است، وهمینطور در تاکید اصلی و اوّل آیه که همانا «حفظ» از گناه وبی عفتی می باشد.در حقیقت با دقت در این موارد بوضوح نقش «قصد ونیت» در اِعمال منطقی عفت مشخص میشود،زیرا همگی این مسائل درحقیقت به نحو «کلی ونسبی» مطرح میگردد، چه در باب حفظ پاکدامنی، چه غض بصر و چه درعدم بروز زینتها بیش از آنچه که ظاهر است، اینها همگی بواقع کلی هستند، خصوصاً درباره دو مورد آخر، ودرباره پوشش بغیر ازهمان دستور کلی به عفیفانه پوشیدن، تنها تاکید جزئی ومشخص رامیتوان بر پوشش جیوب دانست که البته دلیل نزول آیه نیز به همان علت است چنانکه در شان نزول آمد، و اصلا در باب پوشش تاکید وتمرکز کاملاً بر پوشش بدن می باشد، و اساساً میتوان به طور کلی چنین دانست که آیات هم در پوشش و مخصوصاً در «رفتار» امر به «رعایت عفت» مینمایند.

نکته بسیار مهم در آیات که کمتر«تحلیل» درست و التزام صحیح نسبت به آن اعمال میـگردد، امـر اوّل ومهـم آیه اسـت که مخصوصاً ابتدا به مردان می فرماید: «یغضوا من ابصارهم» وهمینطور نیز به زنان . گذشته از تحلیل وبرداشتهای اشتباه و افراطی معدودی افراد از این کلام، یعنی همان حالات واطوارهای بی معنا در باب نگاه نکردن که مسلماً مقصود اصلی آیه نمیباشد و واضح است که نگاه کردن عادی ومعمول مورد نظر نیست، اساساً این تاکید واهمیت به مسئله عفت نگاه ودر حقیقت عفت نیت ونظر که آنهم ابتدا برای مردان واصلا حتی قبل از بیان مسائل مربوط به پوشش وزیبایی (آنچه که برخی مدام عکس آنرا استدلال ودر واقع بهانه مینمایند)، آمده است نشانگرآنست که درتحلیل موضوع حجاب وعفاف، باید مسئله را کمی متفاوت تر نگریست و در حقیقت بهای بیشتری برای سهم قصد ونیت عفیفانه قائل شد، چنانکه به واقع امر به داشتن نگاه ونظر پاکتر میگردد و اساساً چنین نیست که به صرف هرعدم تسلط برخویشتن از جانب مردان و هر احساس تحریک آمیزبودن موردی، بتواند دلیل وملاکی باشد برمحدودیت زنان.



با دقت در متن دین درباب «حجاب موها»، بوضوح نه تنها نمی‌توان بواقع دلیل کافی مبنی بر «تاکید» و «وجوب» از جانب دین یافت، بلکه از آنچه بیان گشت و همچنین از مطالبی که در پی خواهد آمد، هم در باب آیات و حتی روایات، با وضوح بیشتری آشکار می‌گردد که در حقیقت مسئله حجاب سر و موها، اساساً حتی «مورد توجه» و یا لااقل دارای اهمیت چندانی از منظر دین نبوده است حتی در همان برهه زمانی و همان شرایط و اقتضائات. والبته از بُعد «رسم اجتماعی» ونشانه وعرف بودن، آنزمان بسیار مورد تاکید قرار داشته واصولاً میتوان گفت برای اعراب حتی دارای وجهه حیثیتی بوده است، چنانکه مردان نیز دارای این پوشش بوده اند واین «سمبل برتری ونشانه بودن» از جهاتی برای زنان حتی قویـتر نیز میشود که بـه آن در مطالـب بعد پرداخته می گردد.

گاه موردی بدلیل «منطقی» آن مشمول در حکمی واقع میشود وگاهی نیز حکمی خود مورد «تاکید» است ، و البته در صورت وجود چنین تاکیدی نیز باز هم همچنان جای پرسش از علت منطقی و وجه تاکید آن عقلاً باقی است، یعنی بررسی اینکه حتی همان تاکید، آیا به دلیل «ذاتی» مسئله است بدین معنا که مثلاً آیا پوشاندن موها «ذاتاً» برای حفظ عفت ضروری میباشد و یا تاکید به دلیل رسوم ویا جنبه عادت البته بسیار مقبول آن وقت ویا حتی نشانه بودن و مواردی از آن دست است. این منطقی نیست که امری که نه به لحاظ عقلانی موضوع توجیه دارد ونه تاکید آیات را، وکاملا بوضوح مشمول دراصل نسبیت زمان ومکان است بعنوان حقیقت دینی، آنهم از نوع «واجب» دانست. این عدم« تاکید» و عدم «اهمیت ذاتی» مسئله کاملاً از نسبیت موجود در مسائل حتی همان زمان نیز چنانکه بیشتر خواهیم دید مشخص می گردد .

[1] - «المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام»، جواد علی، ج 6، ص 357. «الکشاف» زمخشری، ج3، ص 230.

[2] - تفسیر المیزان، سیدمحمدحسین طباطبایی، ج 15، ص 125.

[3] - «بیان المعانی»، ملاحویش، ج 6، ص 129.

[4] - «المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام»، جوادعلی، ج 6، ص 359 و «السنن الکبری، بیهقی، ج 2، ص 223.

[5] - «المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام»، ج 6، ص 359.

[6] - همان.

[7] - همان، ص 357.

[8] - همان.
نویسنده:زهرا .ش

تاریخ ارسال : سه شنبه 8 آذر 1390 02:09 ب.ظ | نویسنده : خانم محمدقلی

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

تاریخ ارسال : چهارشنبه 18 مرداد 1396 01:29 ب.ظ
I used to be able to find good advice from your blog posts.

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر