تبلیغات
گوهر ناب

حجاب و عفاف- قسمت دوم



حجاب و عفاف- قسمت دوم

حجاب و عفاف- قسمت دوم

آیات سوره احزاب


این مسئله در آیه دیگر یعنی آیه (59) سوره احزاب بسیار نمایان‌تر است، آیه معروف در مورد «جلباب»، وبرای درک بهترموضوع، آیه قبل را نیز که دارای اهمیت تفسیری در این زمینه می‌باشد، نمی بایست از نظر دور داشت، در این آیات می‌فرماید:

«والذین یؤذون المؤمنین و المؤمنات بغیر ما اکتسبوا فقد احتملوا بهتاناً و إثماً مبیناً (58)

«یا أیها النبی قل لأزواجِک و بناتِک و نساءِالمومنین یدنینَ علیهنّ من جَلابیهنّ ذلک أدنی أن یُعْرَفْنَ فلایُؤذَین و کانَ اللهُ غفوراً رحیماً» (59)

و کسانی که مؤمنین و زنان مؤمن را بدون جرم اذیت می‌کند، مرتکب بهتان و گناهی بزرگ می‌شوند». (58)

«ای پیامبر، به همسرانت و دخترانت و زنان مؤمنین بگو تا جلباب خود را پیش بکشند، (به خود نزدیک کنند) بدین وسیله بهتر شناخته می شوند و در نتیجه اذیت نمی‌بینند، و خدا همواره آمرزنده رحیم است». (59)
در شأن نزول این آیه آمده است که زنان مسلمان آزاد هنگامی که به بیرون از منزل می‌رفتند و یا برای نماز به مسجد می‌رفتند مردان هوسباز مزاحم آنان می‌شدند و زمانی که از آنان پرسیده می‌شد که چرا چنین می‌کنند می‌گفتند زنان آزاد را با کنیز اشتباه گرفتیم، آن گاه این آیه نازل گشت و به زنان مسلمان دستور داده شد که با بسته‌تر نگاه داشتن جلباب‌هایشان باعث متفاوت ساختن خود از کنیزان ویالااقل آن قسم از کنیزان گردند. [1]

چرا که کنیزان در آن زمان عموماً از پوشش زیادی برخوردار نبودند. همچنان که در حدیثی که غلام امام صادق(ع) از ایشان نقل می‌نماید، این مسئله بروشنی پیداست:

«سألت أباعبدالله عن المملوکه تقنع رأسها فی الصلاه قال لا، قد کان أبی إذا رأی الخادم تصلی و هی مقنعه ضربها لتعرف الحره من المملوکه»

حماد غلام امام، از ایشان می‌پرسد که آیا کنیز باید سر خود را به هنگام نماز بپوشاند؟ فرمود: نه، همانا پدرم وقتی خادمی را می‌دید که با مقنعه نماز می‌گذارد، او را می‌زد تا کنیز از زن آزاد شناخته شود».[2]

و جالب آنست که برخی فقها از این حدیث حکم به حرمت پوشش سر برای کنیز و برخی حکم به کراهت آن نموده‌اند.[3]

همچنین در شأن نزول دیگری نیز آمده است که «زنان مسلمان هنگامی که برای نماز صبح و شب به مسجد می‌رفتند مورد مزاحمت واقع می شدند و این آیه نازل گشت که زنان مؤمن برای آنکه به پاکدامنی شناخته شوند و مورد اذیت این افراد قرار نگیرند،جلباب هایشان رابسته تر وعفیفانه تر نگاه دارند. [4]

در معنای جلباب نظرات متفاوتی به چشم می خورد اما می‌توان در کل آن را لباس رویی بزرگتری دانست که روی بقیه لباسها قرار می گرفته، چیزی تقریباً شبیه «عبای» مردان در آنزمان، که در آن برهه زمانی به واسطه مشکل آزار و اذیتی که برای زنان پیش آمده بود در آیه آمده است که آن را به خود نزدیک‌تر و پوشیده‌تر بگیرند تا حال یا به واسطه تمایز میان آنها و کنیزان که بیشتر مورد تاکید است و یا حتی به هر حال فقط به دلیل موضوعیت شناخته شدن به عفت، به عنوان «نشانه»، مسبب عدم آزار آن افراد نسبت به خود گردند.

در آیه آمده است: «ذلک أدنی أن یُعرفن فلا یُؤذین». یعنی «این بهتر است برای آن که شناخته شوند و آزار نبینند»، مسئله اصلی در آیه «نشانه داشتن و مشخص بودن به عفاف» می باشد، البته به حدی که آزار نبینند، که این خود نکته مهم وجالب توجه دیگری است. حال اینکه به واسطه چه نوع لباس و پوشش و رسوم و شرایطی چنین نظری را میتوان تامین نمود، مسئله‌ای است که بسیار مسبب اشکال و حتی مغلطه ذهنی گردیده است.

اساساً واقعیت آیه و موضوع آن، حفظ عفت و شناخته شدن به عفت میباشد. و نکته مهم تر آن است که دقیقاً در خود نص آیه باز هم اشاره‌ای به پوشش موها نگردیده است. احتمالاً به هر حال باز هم سر به واسطه «خمار»دارای پوشش بوده و حتی طبق برخی تفاسیر افراطی از «جلباب» در میان اهل تسنن، حتماً در برخی اوقات به واسطه جلباب نیز پوشیده می‌شده که چنین تفاسیری به عمل آمده است.

اما موضوع حائز اهمیت آنست که به هر حال سر همچنان پوشیده بوده ،و اساساً حتی همان نتیجه گیری پوشش موها در همه آن تفاسیر قدیم را امری طبیعی باید تلقی نمود، ولی نکته مهم‌تر آنست که بسیاری در آن برهه بر آن بوده‌اند لزوم پوشش صورت را به واسطه این آیه نتیجه گیری نمایند، یعنی اساساً مسئله بر سر موها نیست که آنها اصلاً پوشیده بوده بلکه به واسطه «نزدیک‌تر نگاه داشتن» جلباب، میبایست طبق تفسیر برخی و یا حتی به وضوح از لحاظ روانشناختی مسئله، برای عمل شدیدتر و قوی‌تر به آیه لااقل باآن شرایط بوجودآمده، جلباب که بر سر است یا نیست و فقط خمار هست، بهرحال باید برای تأمین آن حالت البته بصورت شدید، طبیعتاً از روی سر و از روی ابروها پایین‌تر بیاید و حتی با دست بواسطه جلباب صورت را هم بپوشانند ، چنانکه «ابن عباس» می‌گوید:

«أمر الله نساء المومنین إذا خرجن من بیوتن فی حاجه أن یغطین وجوهن من فوق رؤسهن بالجلابیب و یبدین عیناً واحده»[5]

«خداوند به زنان مومن امر نموده است که هنگامی که از خانه خارج میشوند برای حاجتی، از بالای سر خود چهره رابپوشانند و فقط یک چشم را باز بگذارند».

اینکه در هر زمان و در هر شرایط چگونه انسان به عفت شناخته می‌گردد مخصوصاً از بابت پوشش، مربوط به نوع، رسم و نحوه مرسوم و معمول پوشش ونوع برداشت در هر زمان و مکان و جایگاهی است و اساساً می‌تواند به راحتی در شرایط گوناگون متغیر باشد و نباید بهانه‌ای برای تقلید بی‌ دلیل از رسوم کاملاً گذشته و از آن مهمتر، رسوم دیگر بی‌معنا و بی‌فایده گردد.

وقتی در آیه قرآن می‌فرماید به عرب آن زمان، که جلباب‌های خود را به خود نزدیک‌تر نگاه دارید، تا «نشانه‌ای» باشد برای شناخته شدن، این «نشانه» و یا این «نحوه نشانه» اکنون کاملاً از میان رفته است و اصلاً شاید چنین معنایی را در بر نداشته باشد، مگر آن که عده‌ای به زور، آن حالت را شبیه‌سازی نمایند و عادات البته دیگر خاص خود را ملاک عمومی قرار دهند که در باب اشکال منطقی و وجدانی این تداوم بیهوده و «بی‌جهت» و البته در میان عده‌ای، توضیح بیشتر خواهد آمد.

در حقیقت «ملاکهای عفاف» برای کسانی که واقعاً قصد عفیفانه زیستن دارند در سراسر جهان و در روزگار ما کاملاً تغییر یافته است. والبته خود اصل پوشش «عفیفانه» که غرض اصلی وحقیقت آیات قرآن میباشد را باید مفهومی بی تغییرو «ملاکی ثابت» دانست، یعنی پوششی که منجربه شناخته شدن به عفت است، که البته بهتراست درحقیقت بگوییم: «شناخته نشدن به بی عفتی»، چراکه عدم توجه به همین تفاوت ظریف در معنا، خود مسبب مغالطات بزرگ وبروز اشتباهات دامنه داری گشته است.

مسئله اصلی آنست که اساساً هنگامی که در آیه می‌فرماید: «یدینین علیهن من جلابیهن» بلافاصله پس از آن علت بیان می گردد که «ذلک أدنی أن یُعرفن فلا یؤذین»، چه کسی می‌تواند به این آیه بنگرد و به روشنی امر به شناخته شدن به عفت را که غرض اصلی آیه است درنیابد، حال این موضوع که به نسبت شرایط آن زمان و نوع پوشش و رفتارها، به چه واسطه‌ای و یا به چه ترتیبی این امر بوقوع بپیوندد، مسئله ای جداست و حتی با توجه به شأن نزول آیه به هر شکل آن که درنظر آوریم، این امر واضح‌تر می‌گردد.

چنانکه «عدم وجوب» آنرا حتی در همان زمان و همان شرایطی که هنوز واقع بوده، و همچنین دلالت آن بر «بهتر بودن» و «توصیه»، که البته از جانب برخی حتی با افراط بسیار نیز مورد تبعیت واقع گشته ، ‌از آنجا بیشتر می‌توان دریافت که سوره احزاب، پیش از سوره نور نزول یافته است، و با توجه به آیات سوره نور و شأن نزول آنها، میتوان اینگونه دانست که چنین پوششی که در سوره احزاب مطرح است و چنان تفاسیری، امری واجب نبوده و بیشتر به جهت عفاف بیشتر که آنهم البته به لحاظ «شناخته شدن» به عفت است که موضوعیت یافته و واقعاً وابسته به شأن نزول و مشکل خاص ایجاد شده میباشد و همچنین اساساً آنرا دال بر«بهتربودن» باید تلقی نمود.

چنانکه اصلاً از سیاق و لحن آیه نمی‌توان «اجبار» را منتج دانست که بسیاری نیز بر این مسئله تاکید نموده اند، در واقع بعنوان رفع مشکل ایجاد شده وبه جهت شناخته شدن به عفت، این عمل درآن حالت توصیه گردیده، همانگونه که می‌فرماید «این بهتر است برای آنکه شناخته شوند و آزار نبینند»، مخصوصاً هنگامی که باآیه «خمار» مقایسه میگردد که در آنجا برای پوشاندن جیوب، لفظ «لِیَضْربْنَ» بکار برده می‌شود که«فعل امر» است، برخلاف «یُدنینَ» و مخصوصاً توضیح بلافاصله پس از آن که وجوب را کمتر می‌نماید، گذشته از این موضوع حتی اگر بخواهیم در همان برهه زمانی نیز آنرا حمل بر وجوب نماییم، اساساً وجوب چه چیزی، یعنی از دستور این آیه می‌بایست وجوب چه موضوعی را برداشت نمود، نزدیک کردن جلباب به خود یا پوشیده‌تر نگاه داشتن آن کاملاً «مبهم» و«نسبی» می باشد و حالتی است که فرد براساس وجوب حقیقی آیه، یعنی شناخته شدن به عفت، با برداشت شخصی خود تشخیص می‌دهد که پوشیده تر نگاه داشتن یا بسته‌تر نگاه داشتن جلباب را چگونه و در چه «حدودی» معنا نماید.

در واقع در مورد این آیه به وضوح می‌توان با دو نگاه نگریست: یکی همین نگریستن به غرض اصلی و حقیقت آیه میباشد و دیگری نگاهی است که هم در همان زمان و هم در زمانهای بعد از آن نیز به دلیل عدم تغییرات اساسی و مهم در زندگی و مخصوصاً شرایط زندگی زنان ومردان وهمینطور شیوه پوشش ها، باز هم در حقیقت طبیعی و منطقی عمل می‌شده است.

همچنان که مشاهده می نماییم مشخصاً از لباسها، رسوم و آداب و دقیقاً پوشش مرسوم آن زمان، اصطلاحاتی مثل خمار، جلباب و حتی زیورآلات خاص و مرسوم آن روزگار، مثل خلخال، خضاب، سرمه و..... نامبرده می شود، همچنین از مسائلی در باب نحوه حجاب و پوشش سخن به میان می‌آید که مستقیماً و دقیقاً به نحو جزیی مرتبط با شرایط خاص آن دوران و آن مردمان است، به نحوی که حتی در میان شرایط و ویژگی‌ها برای بحث پوشش، مسئله و مشکل «کنیز و برده» مشاهده می‌گردد واین نسبیت مسئله حجاب ونه البته عفاف، کاملاً آشکار است.

چنانکه برخی از زنان مسلمان حتی برای آنکه صورت را به طور کامل بپوشانند منطقی بوده که جلبات را از روی سر به روی صورت بکشند و این خود می‌توانسته برای سالیان طولانـی لااقل در آن شرایط به راحتـی ملاک عمل و رسم حجاب و پوشش واقع گردد، خصوصاً‌ با علاقه و شدت عکس‌العمل مسلمانان در آن شرایط خاص ایجاد شده، در برابر پیروی از فرامین قرآن وپیامبر(ص) برای نشان دادن و بروز دینداری خود در برابر دیگران و مخصوصاً آزار دهندگان. و البته این قبیل عکس العملها مورد نهی پیامبر(ص) و یا ائمه (ع) واقع نمی گشته است زیرا با شیوه زندگی وشرایط خاص آن زمان، همچنین مشکلات بوجود آمده وحتی رسوم مقبول هماهنگی داشته، مخصوصاً که پوشش هرچه بیشتر وحتی همان پوشاندن صورت که باب شده ومقبول هم واقع گشته بود، نشانه بزرگی وعزت ومرتبه بالاتر نیز به شمار میرفته است.

در برخی موارد و در شرایطی در میان نظرات عده ای از فقها و دیگران حتی لزوم حبس زن در خانه نیز نتیجه‌گیری شده است که زیاد هم مورد تاکید قرار گرفته ودر برخی تفاسیر اهل سنت حتی بصورت امر «واجب» نیز مورد پیروی واقع گشته است.

در همین زمینه میتوان به احادیثی نیز اشاره داشت چنانکه در حدیثی از حضرت فاطمه زهرا «س» آمده است که ایشان می‌فرمایند:

«خیر للنساء ان لایرین الرجال و لایراهن الرجال»[6]

خیر زنان دراین است که مردان را نبینند و مردان هم آنها را نبینند».

و یا در روایت دیگری از امام صادق (ع) حتی چنین نیز وارد شده است:

«نهی أن تتکلم المرأه عند غیر زوجها و غیر ذی محرم منها اکثر من خمس کلمات مما لابد لها منه».[7]

«نهی شده است که زن بیش از پنج کلمه ضروری نزد نامحرم وغیر همسر خود سخن گوید».

ولی البته به وضوح در منش حضرت فاطمه زهرا (س) و حضرت زینب (س) به نسبت «شرایط»، بهرحال هم این نوع رفتارها و هم مواردی غیر از اینها مشاهده می‌گردد ، به احادیث بیشتری در باب این «نسبیت» البته طبیعی، اشاره خواهد شد.



شاید مثال مشخص‌تر برای اذهان ما حجاب زنان روستایی باشد که اغلب مراجع و فقها حتی در طی قرون گذشته آن را مصداق بی‌حجابی ندانسته‌اند و اصولاً کسی اشکالی را بر آن مترتب نمی‌داند، زیرا با فرهنگ روستاییان سازگار است و در حقیقت با طبیعت و نحوه معمول زندگی و مشکلات و مسایل خود آنها هماهنگ می باشد در حالی که می‌دانیم زنان روستایی اغلب جلوی موهایشان و حتی موها از پشت و از زیر روسری و یا همان پوششی که بر سر دارند بیرون است و البته پوشش سری که همیشه مرسوم خودشان بوده است و این نحوه پوشش مورد اشکال قرار نمی‌گیرد چرا که واقعیت آن است که موجب آن فسادی که منظور نظر است نمی‌باشد، یعنی حتی زیباست اما زیبایی غیر عفیفانه‌ای به شمار نمی رود.

در کلام برخی فقها با ریزبینی و دقت، با وجود آنکه در همان شرایط تقریباً نزدیک به شرایط صدر اسلام نیز می زیسته اند و نوع زندگی زنان و مردان به همان روش قدیم و همان سبک بوده و این نحوه پوشش هم برای همگان در آن اعصار، «عادی» و طبیعی به حساب می آمده است، ولی درمسئله محاسبه «موی» سر به عنوان مصداق مشمول در این نوع حجاب معروف اسلامی شک نموده‌اند، و بحثی تحت عنوان جدایی حوزه فقهی «سترالراس» و «ستر الشعر» مابین فقها معروف است، چنانکه عاملی می‌نویسد: «در شرایع همچون اکثر فقهای امامیه وجوب ستر مو نیامده است و این نشان دهنده آن است که پوشش آن واجب نیست زیرا مو در مسمای جسد نیست.»[8] همچنین محقق سبزواری نیز بر عدم وجوب پوشش مو در نماز توسط اغلب فقها تاکید می‌کند و آنرا حتی دلیل بر احتمال عدم وجوب پوشش مو دانسته است. و در جای دیگر می‌نویسد «در اثبات وجوب پوشش گردن اشکال است و در اکثر عبارات فقها وجوب پوشش مو ذکر نشده است». [9]*


در بررسی آیات مربوط به پوشش در قرآن، آیه دیگری از سوره «نور» است که می‌فرماید:

«و القواعد من النساء اللاتی لایرجون نکاحاً فلیس علیهن جناح أن یضعن ثیابهن غیر متبرجت بزینه و أن یستعفن خیرلهن و الله سمیع علیم». (60)

هر چند این آیه زیاد مورد توجه و نظر در باب مسایل حجاب نبوده است و البته در این مطلب نیز منظور برداشت یا دلیل خاصی در زمینه بحث مورد نظر نمی باشد. اما با دقت در سیاق آیه، هنگامی که می‌فرماید زنانی که امید به ازدواج در آنها نیست می‌توانند حجاب خود را فرو گذارند، دقت نمایید به ازای این فروگذاردن حجاب که همیشه به همین صورت شنیده‌ایم، در آیه در حقیقت می‌فرماید می‌توانند «ثیاب» خود را فرو گذارند، ثیاب به وضوح یعنی«لباس». هر چند تفاسیر گوناگون وزیادی در باب توضیح این کلمه آمده است و بیشتر آنرا به معنای خود لباس قلمداد ننموده اند اما به هر حال آنچه در متن آیه، و کاملاً شبیه و مطابق با آیات دیگر مرتبط با حجاب آمده است، معادل حجاب را به هیچ وجه لااقل ارتباطی با «حجاب سر» نداده است و اصلاً مسئله بسیار مهم همین است که حجاب موها، نکته مهم و حتی قابل ذکـر و توجهی در این آیـات محسوب نگردیده است.



اگر بخواهیم به طور کلی در کلام ائمه علیهم السلام در باب حجاب بنگریم مسلماً مطالب مطابق با این برداشت و این نحوه حجاب ادامه یافته از زمان نزول آیات فراوان به چشم می خورد چرا که طبیعتاً ، لااقل در آن زمان و در آن شرایط چنین اوامری به حجاب کاملاً منطقی و طبیعی می باشد، زیرا چنانکه گفتیم به طور مثال در باب حجاب سر وقتی حتی مردان نیز اغلب دارای پوشش سر بودند، بی‌معنا جلوه مینماید که این مسئله را برای زنان که حتی بحث تفاوتشان با کنیزان نیز مطرح بوده است و اصولاً صورت و وجهه عفیفانه‌ای نیز به خود گرفته بوده، و از تمام این مسائل مهمتر «مقبول» و همگام با پوشش و رسوم و شرایط زندگی آن زمان نیز به شمار میرفته ، مورد تغییر قرار دهند و یا اصلاً واجد توجه خاصی باشد. موضوعی که به طبیعت روزگار احتمالاً حتی «مورد سئوال و درخواست» مهمی نیز واقع نگشته است.

اما با این اوصاف آنچه اکنون برای ما از اهمیت بیشتری برخوردار است و باید باشد آن احادیث و روایات و حتی مفاهیمی ازآیات است که «متفاوت» می‌باشند. چرا که آنها به وضوح بسیار بیشتر بر این موضوع صحه می‌نهند که مسئله حجاب برخلاف عفاف موضوع تاحدود زیادی نسبی و بسته به اقتضای شرایط است، چنانکه حتی در همان زمان نیز این «تفاوت» و وابستگی به شرایط را به هر صورت می‌یابیم، و آنرا در آیات و همچنین در برخی روایات که نقل شد و می شود مشاهده مینمائیم.

[1] - «المیزان» ، طباطبایی، ج 16، ص 361. «الدرالمنثور»، سیوطی، ص 220. «جامع البیان»، طبری، ج 22، ص 34.

[2] - وسائل الشیعه، حر عاملی، ج 4، ص 411.

[3] - علل الشرایع، صدوق، ج 2، ص 345.

[4] - «المیزان»، طباطبایی، ج 16، ص 361.

[5] - تفسیر المنیر، زحیلی، ج 22، ص 108.

[6] - «وسائل الشیعه»، حر عاملی، ج 20، ص65.

[7] - «من لایحضره الفقیه»، صدوق، ج 4، ص 6.

[8] - «مدارک الاحکام فی شرح عبادات»، عاملی، ج 3، ص 189.

[9] - «کفایه الاحکام»، سبزواری، ص 16. * برای اطلاع بیشتر از این مباحث مراجعه کنید به: مقاله «بازنگرشی درون دینی به حجاب» نوشته «مسلم خلفی»، کتاب زنان، شماره 37.

تاریخ ارسال : سه شنبه 8 آذر 1390 02:04 ب.ظ | نویسنده : خانم محمدقلی

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر